نه واسه خيليا بارزشي يادمه به يكي از بچه هايه وبي ميگفتم فرشاد حالم بهم ميخوره از همه ادما حتي خانوادم همتون دروغگوييد گفت سحر اين حرفو نگو يه روز پيشه مامان بابات نباشي ميبيني چقد دلت تنگ شده واسه كاراشون ميبيني چقد واسشون ارزش داشتي راستم ميگفت خودمم فهميدم
ميدوني ادم واسه خانوادش اهميت داشته باشه خدارو داشته باشه بقيه چيزا حله